تبليغاتX
تشنه لب کربلا حسین

تشنه لب کربلا حسین

تاسوعاوعاشورای حسینی

عاشورا

سلام می خواسم بگم امروز عاشوراستا بی حاجت نباشی یه دفعه- اگه دلتون شکست ما رو هم دعا کنید.التماس دعا.یاعلی

(مشفق کاشانی )

* * *

او روز شهود خویش را می‌دانست

گودال فرود خویش را می‌دانست

چون شاعر چیره‌ای از آغاز سخن

پایان سرود خویش را می‌دانست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 12:41  توسط مهدی2  | 

امروز تاسوعاست

 چی کار کردی واسه امروز؟

 

 

روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

 

 
در اين روز مهم ، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين كربلا واقع گرديد كه به آن ها اشاره مى كنيم:
1-  ورود شمر به كربلا

شمر بن ذى الجوشن كه در دشمنى به اهل بيت عليهم السلام پيش قدم تر از ديگران بود و با حرارت ويژه اى در واقعه كربلا حضور بهم رسانيد، نامه شديد اللحن عبيدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانيد و او را از منظور عبيدالله باخبر گردانيد.

پسر سعد كه نسبت به صلح با امام حسين عليه السلام خوشبين بود و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورده بود، يك باره در برابر نامه عبيدالله قرار گرفت و راه گريزى براى خود نيافت. او على رغم ميلش يا با امام حسين عليه السلام مى بايست نبرد مى كرد و يا فرماندهى را از دست مى داد و براى هميشه از دست يابى به حكومت رى محروم مى شد.

پذيرفتن هر يك از اين دو راه براى او دشوار بود، ولى حب رياست و هواى نفس ، چنان بر وى غلبه يافته بود كه بدون در نظر گرفتن قيامت و موقعيت دينى و اجتماعى امام حسين عليه السلام و قرابت وى با پيامبر صلى الله عليه و آله ، راه نخست را انتخاب كرد و با اين نيت كه مى توان امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد ولى پس از آن ، توبه كرد و در پيش ‍ گاه جدش محمد مصطفى صلى الله عليه و آله درخواست بخشش نمود؛ ولى اگر حكومت رى را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسيد، تصميم گرفت كه فرمان عبيدالله را اجرا كند و با امام حسين عليه السلام به نبرد بپردازد. به همين جهت سپاهيانش را آرايش داد و آنان را آماده حمله نمود.

 

2 – امان نامه براى ابوالفضل العباس عليه السلام

شمر، كه فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كليدى و پليد واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسين عليه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقيقت طلب امام حسين عليه السلام جدا سازد.

ام البنين ، همسر حضرت على عليه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا حاضر بودند.
حضرت عباس عليه السلام كه بزرگترين آنان است ، از شهرت به سزايى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زيبا، قامت موزون ، دلاورى ، غيرت و شجاعت بى مانندش ، به (( قمر بنى هاشم )) معروف شده بود.

ام البنين از قبيله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نيز به همين تبار انتساب پيدا مى كرد. بدين جهت در عصر تاسوعا به نزديكى خيمه گاه امام حسين عليه السلام آمد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگانم كجايند؟

امام حسين عليه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.

حضرت عباس عليه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.

حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم . آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين ، خشمناك شد و به خيمه گاه خويش برگشت . هم چنين روايت شده است : در ميان سپاه عمر بن سعد، فردى بود به نام ((عبدالله بن ابى محل بن حزام )) كه برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش ((كزمان )) براى آنان ارسال كرد. او ، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دايى شان باخبر گردانيد. حضرت عباس عليه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دايى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى به امان نامه شما نيست . امان خدا، بهتر است از امان شما.


3-  فرمان حمله عمومى

عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسين عليه السلام تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام را صادر كرد.

وى با گفتن (( يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى )) تلاش ‍ نمود تا كردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پيشه عمر بن سعد، يك پارچه به حركت درآمده و به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.

امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروى خيمه هاى خود مشاهده نمود.

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين على عليه السلام را طلبيد و وى را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديك شد و از سركردگان آنان پرسيد:

منظور شما از اين حركت بى جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه بايد بر شما عرضه كنيم و آن اين است كه يا در طاعت او درآييد و با وى بيعت كنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم .

حضرت عباس عليه السلام ، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وى فرمود: به سوى ايشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را به فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند كه من به راز و نياز با وى و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم .

حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كارى شده بود و شمر را رقيب خود مى ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براى حسين ، ديگر مهلتى نيست !

ليكن برخى از فرماندهان سپاه ، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهيان كفر و شرك از ما مهلت مى خواستند، ما دريغ نمى كرديم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دريغ مى ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مى سپاريم . در اين هنگام ، آرامش نسبى حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد شدند.

 

 

روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

 

 
در اين روز مهم ، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين كربلا واقع گرديد كه به آن ها اشاره مى كنيم:
1-  ورود شمر به كربلا

شمر بن ذى الجوشن كه در دشمنى به اهل بيت عليهم السلام پيش قدم تر از ديگران بود و با حرارت ويژه اى در واقعه كربلا حضور بهم رسانيد، نامه شديد اللحن عبيدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانيد و او را از منظور عبيدالله باخبر گردانيد.

پسر سعد كه نسبت به صلح با امام حسين عليه السلام خوشبين بود و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورده بود، يك باره در برابر نامه عبيدالله قرار گرفت و راه گريزى براى خود نيافت. او على رغم ميلش يا با امام حسين عليه السلام مى بايست نبرد مى كرد و يا فرماندهى را از دست مى داد و براى هميشه از دست يابى به حكومت رى محروم مى شد.

پذيرفتن هر يك از اين دو راه براى او دشوار بود، ولى حب رياست و هواى نفس ، چنان بر وى غلبه يافته بود كه بدون در نظر گرفتن قيامت و موقعيت دينى و اجتماعى امام حسين عليه السلام و قرابت وى با پيامبر صلى الله عليه و آله ، راه نخست را انتخاب كرد و با اين نيت كه مى توان امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد ولى پس از آن ، توبه كرد و در پيش ‍ گاه جدش محمد مصطفى صلى الله عليه و آله درخواست بخشش نمود؛ ولى اگر حكومت رى را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسيد، تصميم گرفت كه فرمان عبيدالله را اجرا كند و با امام حسين عليه السلام به نبرد بپردازد. به همين جهت سپاهيانش را آرايش داد و آنان را آماده حمله نمود.

 

2 – امان نامه براى ابوالفضل العباس عليه السلام

شمر، كه فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كليدى و پليد واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسين عليه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقيقت طلب امام حسين عليه السلام جدا سازد.

ام البنين ، همسر حضرت على عليه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا حاضر بودند.
حضرت عباس عليه السلام كه بزرگترين آنان است ، از شهرت به سزايى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زيبا، قامت موزون ، دلاورى ، غيرت و شجاعت بى مانندش ، به (( قمر بنى هاشم )) معروف شده بود.

ام البنين از قبيله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نيز به همين تبار انتساب پيدا مى كرد. بدين جهت در عصر تاسوعا به نزديكى خيمه گاه امام حسين عليه السلام آمد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگانم كجايند؟

امام حسين عليه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.

حضرت عباس عليه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.

حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم . آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين ، خشمناك شد و به خيمه گاه خويش برگشت . هم چنين روايت شده است : در ميان سپاه عمر بن سعد، فردى بود به نام ((عبدالله بن ابى محل بن حزام )) كه برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش ((كزمان )) براى آنان ارسال كرد. او ، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دايى شان باخبر گردانيد. حضرت عباس عليه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دايى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى به امان نامه شما نيست . امان خدا، بهتر است از امان شما.


3-  فرمان حمله عمومى

عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسين عليه السلام تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام را صادر كرد.

وى با گفتن (( يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى )) تلاش ‍ نمود تا كردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پيشه عمر بن سعد، يك پارچه به حركت درآمده و به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.

امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروى خيمه هاى خود مشاهده نمود.

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين على عليه السلام را طلبيد و وى را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديك شد و از سركردگان آنان پرسيد:

منظور شما از اين حركت بى جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه بايد بر شما عرضه كنيم و آن اين است كه يا در طاعت او درآييد و با وى بيعت كنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم .

حضرت عباس عليه السلام ، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وى فرمود: به سوى ايشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را به فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند كه من به راز و نياز با وى و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم .

حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كارى شده بود و شمر را رقيب خود مى ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براى حسين ، ديگر مهلتى نيست !

ليكن برخى از فرماندهان سپاه ، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهيان كفر و شرك از ما مهلت مى خواستند، ما دريغ نمى كرديم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دريغ مى ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مى سپاريم . در اين هنگام ، آرامش نسبى حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد شدند.

 

روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند،  بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.

آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا مي‏توان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.

 

 
در اين روز مهم ، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين كربلا واقع گرديد كه به آن ها اشاره مى كنيم:
1-  ورود شمر به كربلا

شمر بن ذى الجوشن كه در دشمنى به اهل بيت عليهم السلام پيش قدم تر از ديگران بود و با حرارت ويژه اى در واقعه كربلا حضور بهم رسانيد، نامه شديد اللحن عبيدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رسانيد و او را از منظور عبيدالله باخبر گردانيد.

پسر سعد كه نسبت به صلح با امام حسين عليه السلام خوشبين بود و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورده بود، يك باره در برابر نامه عبيدالله قرار گرفت و راه گريزى براى خود نيافت. او على رغم ميلش يا با امام حسين عليه السلام مى بايست نبرد مى كرد و يا فرماندهى را از دست مى داد و براى هميشه از دست يابى به حكومت رى محروم مى شد.

پذيرفتن هر يك از اين دو راه براى او دشوار بود، ولى حب رياست و هواى نفس ، چنان بر وى غلبه يافته بود كه بدون در نظر گرفتن قيامت و موقعيت دينى و اجتماعى امام حسين عليه السلام و قرابت وى با پيامبر صلى الله عليه و آله ، راه نخست را انتخاب كرد و با اين نيت كه مى توان امام حسين عليه السلام را به شهادت رسانيد ولى پس از آن ، توبه كرد و در پيش ‍ گاه جدش محمد مصطفى صلى الله عليه و آله درخواست بخشش نمود؛ ولى اگر حكومت رى را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسيد، تصميم گرفت كه فرمان عبيدالله را اجرا كند و با امام حسين عليه السلام به نبرد بپردازد. به همين جهت سپاهيانش را آرايش داد و آنان را آماده حمله نمود.

 

2 – امان نامه براى ابوالفضل العباس عليه السلام

شمر، كه فرمانده پيادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر كليدى و پليد واقعه كربلا بود، در عصر روز تاسوعا، امان نامه اى از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشيد و دلاور ام البنين عليهاالسلام يعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسين عليه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقيقت طلب امام حسين عليه السلام جدا سازد.

ام البنين ، همسر حضرت على عليه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداكار بود كه همگى در ركاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا حاضر بودند.
حضرت عباس عليه السلام كه بزرگترين آنان است ، از شهرت به سزايى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زيبا، قامت موزون ، دلاورى ، غيرت و شجاعت بى مانندش ، به (( قمر بنى هاشم )) معروف شده بود.

ام البنين از قبيله بنى كلاب بود كه شمر بن ذى الجوشن نيز به همين تبار انتساب پيدا مى كرد. بدين جهت در عصر تاسوعا به نزديكى خيمه گاه امام حسين عليه السلام آمد و با صداى بلند فرياد زد: خواهرزادگانم كجايند؟

امام حسين عليه السلام كه منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.

حضرت عباس عليه السلام به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند و از او پرسيدند: حاجت تو چيست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.

حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد: بريده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم . آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟

شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين ، خشمناك شد و به خيمه گاه خويش برگشت . هم چنين روايت شده است : در ميان سپاه عمر بن سعد، فردى بود به نام ((عبدالله بن ابى محل بن حزام )) كه برادرزاده ام البنين عليهاالسلام بود. وى هنگامى كه با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه غلامش ((كزمان )) براى آنان ارسال كرد. او ، فرزندان ام البنين عليهاالسلام را صدا زد و آنان را امان نامه پسر دايى شان باخبر گردانيد. حضرت عباس عليه السلام و برادرانشان به وى گفتند: به پسر دايى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى به امان نامه شما نيست . امان خدا، بهتر است از امان شما.


3-  فرمان حمله عمومى

عمر بن سعد، پس از دريافت نامه عبيدالله بن زياد، احساس كرد، اگر در مبارزه با امام حسين عليه السلام تعلل بورزد، موقعيت خويش را از دست خواهد داد و شمر به جاى او به فرماندهى سپاه خواهد رسيد. بدين جهت در عصر تاسوعا بدون هيچ گونه اخطار قبلى و با دست پاچگى تمام فرمان حمله عمومى به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام را صادر كرد.

وى با گفتن (( يا خيل الله اركبى و بالجنة ابشرى )) تلاش ‍ نمود تا كردار خويش را بايسته جلوه دهد و روحيات متزلزل سپاهيان خويش را تقويت كند، تا مبادا در نبرد با فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دچار سردرگمى و سستى و پراكندگى گردند. سپاه كفر پيشه عمر بن سعد، يك پارچه به حركت درآمده و به سوى خيمه هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند.

امام حسين عليه السلام در اين هنگام خيل عظيم سپاهيان دشمن را در روبروى خيمه هاى خود مشاهده نمود.

آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس ين على عليه السلام را طلبيد و وى را به همراه بيست تن از ياران فداكارش چون زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سوى سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات كرده و علت آتش افروزى هاى بى حاصل آنان را جويا گردند. حضرت عباس عليه السلام به همراه ياران امام حسين عليه السلام به سپاهيان دشمن نزديك شد و از سركردگان آنان پرسيد:

منظور شما از اين حركت بى جا و غوغاها چيست؟ آنان پاسخ دادند: از امير عبيدالله بن زياد فرمان آمده است كه بايد بر شما عرضه كنيم و آن اين است كه يا در طاعت او درآييد و با وى بيعت كنيد و يا آماده نبرد سرنوشت ساز باشيد!

حضرت عباس عليه السلام فرمود: پس قدرى تامل كنيد تا من اين گزارش را به سرورم حسين عليه السلام برسانم .

حضرت عباس عليه السلام ، پيام دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. امام حسين عليه السلام به وى فرمود: به سوى ايشان برو و از آنان مهلت بخواه كه امشب را صبر كنند و كار نبرد را به فردا واگذار كنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقدارى بيشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا مى داند كه من به راز و نياز با وى و نيايش در درگاهش چه قدر علاقمندم .

حضرت عباس عليه السلام مجددا پيام امام حسين عليه السلام را به دشمن رسانيد. عمر بن سعد كه مظنون به مسامحه كارى شده بود و شمر را رقيب خود مى ديد، از درخواست امام حسين عليه السلام سرباز زد و گفت: براى حسين ، ديگر مهلتى نيست !

ليكن برخى از فرماندهان سپاه ، از جمله قيس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض كرده و گفتند: اگر سپاهيان كفر و شرك از ما مهلت مى خواستند، ما دريغ نمى كرديم ولى مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله دريغ مى ورزيم؟ لازم است او را مهلت دهيد. عمر بن سعد، ناگزير درخواست امام حسين عليه السلام را پذيرفت و پيام داد كه يك شب را به شما مهلت دادم ولى بامدادان فردا اگر بر فرمان امير، سر طاعت فرود نياوريد، فيصله كار را به شمشير مى سپاريم . در اين هنگام ، آرامش نسبى حاكم گرديد و هر دو سپاه به خيمه گاه خويش برگشته و منتظر فرا رسيدن روز بعد شدند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 12:17  توسط مهدی2  | 

وای

نقش آمار در ارائه سيماى روشن‏تر از هر موضوع و حادثه، غير قابل انكار است، ليكن ‏در حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن با توجه به اختلاف نقل‌ها و منابع، نمى‌‏توان در بسيارى از جهات، آمار دقيق و مورد اتفاق ذكر كرد و آن‌چه نقل شده، گاهى تفاوت‌هاى ‏بسيارى با هم دارد. در عين حال بعضى از مطالب آمارى، حادثه كربلا را گوياتر مى‌كند.

به همين دليل به ذكر نمونه‌‌هایى از ارقام و آمار مى‌‏پردازيم: (1) مدت قيام امام حسين(ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد، تا روز عاشورا 175 روزطول كشيد: 12 روز در مدينه، 4 ماه و 10 روز در مكه، 23 روز بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا (2 تا 10 محرم) منزل‌هایى كه بين مكه تا كوفه بود و امام حسين آن‌ها را پيمود تا به كربلا رسيد 18 منزل بود(معجم البلدان)

فاصله منزل‌ها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود. منزل‌هاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت(ع) را در حال اسارت از آن‌ها عبور دادند. نامه‌‌هایى كه از كوفه به امام حسين(ع) در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كرده ‏بودند 12000 نامه بود (طبق نقل شيخ مفيد) بيعت‌كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر، يا 25000 نفر و يا 40000 نفر گفته شده است. شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر.

شهداى كربلا از اولاد ابيطالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر. سه نفر هم‏ كودك از بنى هاشم شهيد شدند، جمعا 33 نفر. اين افراد به اين صورت‌‏اند: امام حسين(ع)1 نفر، اولاد امام حسين 3 نفر، اولاد على(ع) 9 نفر، اولاد امام حسن(ع) 4 نفر، اولاد عقيل ‏12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر. غير از امام حسين(ع) و بنى‌هاشم، شهدایى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه و برخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند. غير از آنان، نام 29 نفر ديگر در منابع متأخرتر آمده‏ است.

جمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر. تعداد 14 نفر از جمع اين جناح حسينى، غلام بوده‏اند. هدایى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند. تقسيم سرها به اين صورت بود: قيس بن اشعث، رئيس بنى كنده 13 سر، شمر رئيس‏ هوازن 12 سر، قبيله بنى تميم 17 سر، قبيله بنى اسد 16 سر، قبيله مذحج 6 سر، افرادمتفرقه از قبايل ديگر 13 سر. سيد الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.

پس از شهادت حسين(ع) 33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير، غير از زخمهاى تير بر بدن آن حضرت بود. اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست زخم از ستاره بر تنش افزون، حسين توست. شركت‌كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند. تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند. آن‌چه در نوبت ‏اول آمد تعداد 22 هزار بودند به اين صورت: عمر سعد با 6000، سنان با 4000، عروة بن‏قيس با 4000، شمر با 4000، شبث بن ربعى با 4000. آن‌چه بعدا اضافه شدند: يزيد بن‏ركاب كلبى با 2000، حصين بن نمير با 4000، مازنى با 3000، نصر مازنى با 2000 نفر.

سيد‌الشهدا(ع) روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمود و آنان‌را دعا يا دشمنان آنان را نفرين كرد. اينان عبارتند از : على‌اكبر، عباس، قاسم، عبد‌الله بن حسن، عبد‌الله طفل شيرخوار، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر، حر بن يزيد رياحى، زهير بن قين و جون و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد: مسلم و هانى.

امام حسين(ع) بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت : مسلم بن عوسجه، حر، واضح‏رومى، جون، عباس، على اكبر، قاسم. سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين‏«ع‏» انداختند : عبد الله بن عميركلبى، عمرو بن جناده، عابس بن ابى شبيب شاكرى. سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند:على اكبر، عباس، عبد الرحمن بن عمير.

مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسر بودند: عبد الله بن حسين (حضرت علی‌اصغر(ع) كه مادرش رباب بود، عون بن عبد‌الله جعفر مادرش زينب، قاسم بن حسن مادرش رمله، عبدالله بن حسن مادرش بنت ‏شليل جيليه، عبد‌الله بن مسلم ‏مادرش رقيه دختر على(ع)، محمد بن ابى‌سعيد بن عقيل، عمرو بن جناده، عبد‌الله بن وهب‏ كلبى مادرش ام وهب، على اكبر(بنا به نقلى مادرش ليلى كه ثابت نيست)

5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند: عبد‌الله رضيع شيرخوار امام حسين(حضرت علی‌اصغر)، عبد‌الله بن‏ حسن، محمد بن ابى‌سعيد بن عقيل، قاسم بن حسن، عمرو بن جناده انصارى. 5 نفر از شهداى كربلا، از اصحاب رسول خدا بودند: انس بن حرث كاهلى، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، هانى بن عروه، عبد الله بن بقطر عميرى.

در ركاب سيد‌الشهدا(ع)، تعداد 15 غلام شهيد شدند: نصر و سعد (از غلامان‏على(ع)، منحج (غلام امام مجتبى(ع)، اسلم و قارب (غلامان امام حسين‏(ع)، حرث ‏غلام حمزه، جون غلام ابوذر، رافع غلام مسلم ازدى، سعد غلام عمر صيداوى، سالم غلام ‏بنى المدينه، سالم غلام عبدى، شوذب غلام شاكر، شيب غلام حرث جابرى، واضح غلام‏حرث سلمانى. اين 14 نفر در كربلا شهيد شدند. سلمان غلام امام حسين‏(ع) كه آن ‏حضرت او را به بصره فرستاد و آن‌جا شهيد شد.

2 نفر از ياران امام حسين(ع) روز عاشورا اسير و شهيد شدند: سوار بن منعم و موقع بن ثمامه صيداوى. 4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند: سعد بن‏حرث و برادرش ابو‌الحتوف، سويد بن ابى‌مطاع (كه مجروح بود و محمد بن ابى‌سعيد بن ‏عقيل. 7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند : على‌اكبر، عبد‌الله بن حسين، عمرو بن جناده، عبد‌الله بن يزيد، عبيد‌الله بن يزيد، مجمع بن عائذ، عبد‌الرحمن بن مسعود.

5 نفر از زنان از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند: كنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد‌الله كلبى، مادر عبد‌الله كلبى، زينب كبرى، مادر عمرو بن جناده. زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب(همسر عبد‌الله بن عمير كلبى) بود.

زنانى كه در كربلا بودند: زينب(س)، ام كلثوم(س)، فاطمه، صفيه، رقيه، ام‌هانى (اين 6 نفر ازاولاد امير المؤمنين(ع) بودند) فاطمه و سكينه (دختران سيد‌‌الشهدا(ع)، رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه نوبيه، كنيز خاص حسين، مادر وهب بن عبد‌الله.*

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 12:1  توسط مهدی2  | 

کمی از اصحاب بدون...

اصحاب امام حسین مظهر ایثار و گذشت…

حماسه‏های اصحاب…

قمر بنی هاشم عباس بن علی(علیهما السلام).

حضرت علی اکبر(علیه السلام).

عابس بن شبیب شاکری…

غلام ترکی….

جوْن، غلام ابوذر.

اَنَس کاهلی….

همسر جنادةبن کعب انصاری…

حماسه‏های اصحاب

پایمردی و استقامتی که اصحاب امام حسین(علیه‏السلام) در حادثهٴ عظیم عاشورا به خرج دادند و حماسه‏ای که در آن صحنه آفریدند دوست و دشمن را به شگفتی واداشت. به این اعتراف توجه فرمایید:

به یکی از کسانی که در کربلا و در صف سربازان عمر سعد شرکت کرده بود، گفتند: وای بر شما! با پسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) جنگیدید و او را کشتید؟ گفت: چه می‏گویید؟ اگر شما نیز مشاهده می‏کردید آنچه را که ما مشاهده کردیم، همانند ما عمل می‏کردید. گروهی بر ما حمله کردند که مانند شیرهای خشمگین دست به قبضهٴ شمشیر برده بودند. از چپ و راست، سواران را می‏کوبیدند و خُرد می‏کردند. خود را به دهان مرگ می‏انداختند. نه امان‏نامه قبول می‏کردند و نه رغبت به مال داشتند… اگر به آنها مهلت می‏دادیم از هر طرف به ما حمله می‏کردند. مادرمرده به نظر تو ما چه می‏کردیم؟.

از این اعترافات معلوم می‏شود که همهٴ سربازان و اصحاب امام حسین(علیه‏السلام) با حفظ مراتب، افتخار آفریدند لیکن از باب مثال به نمونه‏هایی از آن اشاره می‏کنیم:

قمر بنی هاشم عباس بن علی(علیهما السلام)

شجاعتهایی که حضرت ابوالفضل در شب[۲] و روز عاشورا از خود نشان داد فراتر از آن است که در ضمن این بحثهای کوتاه قابل بررسی و اِحصا باشد.

نیست صاحب‏همتی در نشأتین ٭٭٭٭ هم‏قدم عباس را بعد از حسین

در هواداری آن شاه ألست ٭٭٭٭ جمله را یک دست بود او را دو دست[۳]

لیکن از باب اکتفا به میسور ازمعسور و حُباب از عُباب و نَمی از یمْ، اشاره‏ای گذرا به برخی از آن خواهیم داشت.

امام سجّاد(علیه السلام) در ستایش عموی بزرگوار خود می‏فرماید: خدا رحمت کند عمویم عباس را که جان خود را ایثار کرد و فدای برادرش شد تا آن که دو دست او قطع شد، در عوض، خدا دو بال به او عنایت کرد که به وسیلهٴ آن همراه ملائک در بهشت پرواز می‏کند، چنان‏که برای جعفربن‏ابی‏طالب نیز دو بال قرار داد. برای عباس در نزد خدا منزلتی است که همهٴ شهدا در روز قیامتْ غبطهٴ آن مقام را می‏خورند[۴].

موقعیت و نقش او در سپاه امام حسین(علیه‏السلام) فوق‏العاده بود. لذا مأموریتهای سنگین، مانند مهلت خواستن برای شب عاشورا، آب آوردن، پرچم‏داری[۵] و امثال آن به عهدهٴ آن حضرت گذاشته شد و در آن لحظهٴ آخر که عباس(علیه‏السلام) اجازهٴ میدان خواست امام حسین(علیه‏السلام) فرمود: تو پرچم‏دار من هستی؛ و تا موقعی که پرچم برافراشته بود دل لشکر و اهل بیت امام حسین(علیه‏السلام) گرم بود.

البته دشمن نیز به این موقعیت واقف بود و وجود او را مایهٴ رعب و وحشت سپاه خویش می‏دانست چون او بود که وقتی حمله می‏کرد مانند صاعقه در علف‏زار خشک عمل می‏کرد و دشمن را قلع و قمع می‏نمود. از این‏رو درصدد وارد کردن ضربهٴ کاری به آن حضرت بودند و وقتی که این زمینه برای آنان پیش آمد آن گونه عمل کردند که هر وقت چشم امام سجّاد(علیه‏السلام) به فرزند عباس(علیه‏السلام) یعنی عبیدالله‏بن عباس می‏افتاد اشک از دیدگان مبارکشان‏جاری می‏شد و می‏فرمود: وقتی به یاد مصیبت‏های عباس در کربلامی‏افتم، کنترل از دستم می‏رود.

شعرهای حماسی آن حضرت هنگامی که برای دست‏یابی به آب می‏رفت و نیز موقع رسیدن به آب و هنگام مواجههٴ با دشمن و قطع شدن دستهای مبارکشان و نیز اقدام شجاعانهٴ ایشان در برگشتن از کنار شریعه با لبهای تشنه چیزی نیست که بر کسی مخفی باشد و نیاز به وصف نمودن داشته باشد.

امان نامة ملعون

شمر ملعون در شب عاشورا خود را به خیمه‏های امام حسین(علیه‏السلام) نزدیک کرد و با صدای بلند فریاد زد: «أین بنو اُختى؟»؛ خواهرزادگان[۶] من کجا هستند؟ ابوالفضل‏العباس(علیه‏السلام) و برادرانش فریاد شمر را شنیدند ولی جوابش را ندادند. امام حسین(علیه‏السلام) فرمود: اگر چه شمر فاسق است ولی جوابش را بدهید. آنها جلو رفتند و گفتند: «ما شأنک وما ترید؟»؛ چه می‏خواهی و کارت چیست؟ شمر گفت: خواهرزاده‏های من شما در امان هستید خودتان را با برادرتان حسین به کشتن ندهید و به طاعت امیرالمؤمنین یزید درآیید. عباس و برادرانش جوانمردانه جواب دادند: دستانت بریده‏باد ای شمر لعنت خدا بر تو و بر امان تو باد. آیا به ما امان می‏دهی ولی دُردانهٴ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و جگرگوشهٴ زهرا(سلام ‏الله علیها) امان نداشته باشد؟ آیا از ما می‏خواهی که از طاعت برادرمان حسین(علیه السلام) خارج شویم و به اطاعت ملعونهایی از فرزندان ملعونان درآییم؟[۷] شمر خشمگین و ناامید به لشکرگاه عمر سعد برگشت.

حضرت علی اکبر(علیه السلام)

آن حضرت که گویا در حادثهٴ عاشورا حدود بیست‏وهفت سال داشت،[۸] اولین فرد از بنی‏هاشم است که عازم میدان شد و به شهادت نایل آمد. هنگام ورود به میدان این اشعار را به صورت رجز می‏خواند:

أنا علی‏بن حسین‏بن علی ٭٭٭٭ نحن وبیت الله أولی بالنبی

أطعنکم بالمرح حتی ینثنی ٭٭٭٭ أضربکم بالسیف أحمی عن أبی

ضرب غلام هاشمی علوی ٭٭٭٭ والله لا یحکم فینا ابن الدّعی[۹]

حملات شکننده و شجاعانهٴ آن حضرت، که منجر به قلع و قمع دشمنان می‏شد، مرتب تکرار می‏شد. طوری که کوفیان از ترس و وحشتی که از آن حضرت و حملات او به دلشان می‏افتاد، عقب‏نشینی و فرار می‏کردند[۱۰]. خوارزمی می‏گوید: حضرت علی‏اکبر(علیه‏السلام) آن قدر جنگید که امان مردم کوفه را برید. روایت شده است که با وجود تشنگی صدوبیست نفر را به هلاکت رساند[۱۱].

و آن هنگام که بر اثر شدت تشنگی از پدر آب طلب کرد و به دلیل عدم وجود آب، تشنه برگشت؛ این گونه رجز خواند:

ألحرب قد بانت لها الحقایق ٭٭٭٭ وظهرت من بعدها مصادق

والله ربّ العرش لا نفارق ٭٭٭٭ جموعکم أو نعمد البوارق[۱۲]

این بار نیز عده‏ای را به هلاکت رساند طوری که عدهٴ کشته‏شدگان به دویست نفر رسید[۱۳].

سرانجام، با تفصیلی که در تاریخ نهضت کربلا آمده، با لب تشنه به شهادت رسید.

عابس بن شبیب شاکری

دلیرمردی از قبیلهٴ هَمْدان که در روز عاشورا احساس کرد در بازار پرسود و شرری قرار دارد که اگر تلاش کند سود بی‏کرانی نصیبش می‏شود و اگر غفلت گریبانش را بگیرد خسران بی‏پایان خواهد داشت. لذا گفت: امروز روزی است که باید با تمام توان برای رسیدن به اجر پروردگار تلاش کرد، چون امروز پایان کار است و پس از آن کار و تلاشی نیست و فقط باید حساب پس داد[۱۴].

این را گفت و به محضر سید و سالار خود حضرت حسین‏بن علی(علیه‏السلام) شرفیاب شد و این گونه عرض ارادت و اخلاص نمود: ای حسین به خدا قسم بر روی زمین، چه در نزدیک و چه در دور کسی عزیزتر و محبوب‏تر از تو برای من نیامده است و اگر برای دفاع از تو چیزی عزیزتر از جانم و خون جاری در رگهایم می‏داشتم فدایت می‏کردم. آن گاه گفت: سلام بر تو ای اباعبدالله، شهادت می‏دهم که بر راه هدایت تو و پدرت استوارم. آن گاه با شمشیر به سوی دشمنان شتافت. ربیع بن تمیم می‏گوید: وقتی عابس را دیدم که به میدان رو کرده او را شناختم و با توجه به سابقه‏ای که از او داشتم، می‏دانستم که او از شجاع‏ترین انسانهاست. از این‏رو به سپاه عمر سعد گفتم: این مرد شیر شیران است، این پسر شبیب است. مبادا کسی با او هماوردی کند.

عابس در میدان، مبارز طلبید و فریاد ألا رجل؟ ألا رجل؟(مردی پیدا نمی‏شود؟) سر داد. ولی کسی جرأت نکرد. عمرسعد فریاد زد: حال که چنین است، سنگبارانش کنید! پس از این دستورْ سنگ مثل باران از هر طرف به سویش سرازیر شد. عابس وقتی این نامردی و هراس زبونانه را دید زره و کلاه خود را کنار گذاشت و سپس حمله کرد.

در سر عاشق هوای دیگر است ٭٭٭٭ خاطر مردم به جای دیگر است

نیست جز او در رگ و در پوستم ٭٭٭٭ بی‏خبر از دشمن و از دوستم[۱۵]

ربیع می‏گوید: به خدا قسم دیدم در آن حال بیش از دویست‏نفر را پراکنده و تارومار کرد. ناچار از هر طرف بر او حمله کردند و در نهایت او را به شهادت رساندند. آن گاه دیدم سر عابس در دست عدّه‏ای است و با یکدیگر نزاع کرده، هر کس می‏گوید: من عابس را کشته‏ام.

عمرسعد گفت: با یکدیگر نزاع و مخاصمه نکنید، به خدا قسم کشتن عابس کار یک نفر نیست. و با این کلام به نزاع آنها خاتمه داد[۱۶].

غلام ترکی

او قاری قرآن و غلام امام حسین(علیه‏السلام) بود. وقتی به میدان مبارزه آمد این گونه رجز حماسی می‏خواند:

ألبحر من طعنی و ضربی یصطلی ٭٭٭٭ والجوّ من سهمی و نبلی یمتلی

إذا حسامی فی یمینی ینجلی ٭٭٭٭ ینشق قلب الحاسد المبجل[۱۷]

پس از کشتن عده‏ای نقش زمین شد. امام حسین(علیه‏السلام) بر بالین وی حاضر شد، گونهٴ خود را بر گونه‏اش نهاد. غلامْ وقتی چشم باز کرد و آن حضرت‏را دید لبخند رضایت بر لبانش نقش بست و آن گاه جان به جان‏آفرین تسلیم کرد[۱۸].

یک جا، رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت: ٭٭٭٭ در دین ما سیه نکند فرق با سپید[۱۹]

جوْن، غلام ابوذر

او غلام ابوذر غفاری بود. در شدت جنگ از امام حسین(علیه‏السلام) اجازه خواست تا به میدان برود. امام(علیه‏السلام) فرمود: تو ما را همراهی می‏کردی تا در آسایش باشی(صلاح نیست که به میدان بروی) مجاز هستی که از اینجا بروی. ولی او به دست و پای حضرت افتاد، پاهایش را می‏بوسید و می‏گفت: در آسایش شما شریک باشم و در سختی‏ها رهایتان کنم؟ هر چند که بوی بدنم متعفن، رنگم سیاه و حَسَب من پایین و پست است، ولی بزرگواری شما بوی بدنم را خوش، رنگم را سفید و حسب مرا شریف خواهد کرد. به خدا سوگند از شما جدا نمی‏شوم تا خونم با خون شما مخلوط شود. با این اصراری که کرد امام حسین(علیه‏السلام) به او اجازه داد. و او به میدان رفت و بیست‏وپنج نفر را کشت و آن گاه خودش نقش زمین شد. امام حسین(علیه‏السلام) به بالینش آمد و به درگاه الهی عرضه داشت: «أللّهمّ بیض وجهه وطیب ریحه واحْشره مع الأبرار وعرّف بینه وبین آل محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) » پس از این دعا، هر کس از کنار قتلگاه عبور می‏کرد بویی خوشتر از بوی مشک و عنبر از بدن این غلام به مشامش می‏رسید[۲۰].

اَنَس کاهلی

پیرمردی که از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود و در بدر و حنین شرکت کرد. او از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده بود که امام حسین(علیه‏السلام) در کربلا کشته می‏شود و هر کس که در آن صحنه حضور پیدا کرد باید به یاری او بشتابد.

با شنیدن این کلام، طبعاً منتظر فرصت بود تا این که سرانجام در دوران سالمندی موفق به حضور در کربلا و یاری پسر پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شد. او که به خاطر کهنسالی ابروانش فرو هشته بر دیدگانش بود، مجبور شد آن را با پارچه‏ای به پیشانی خود ببندد تا بتواند جلویش را ببیند. وقتی که امام حسین(علیه‏السلام) او را به این صورت دید، گریست و فرمود: ای پیرمرد! خدایت جزای خیر عنایت کند و سعی تو مشکور درگاه او باد.

اَنَس وارد کارزار شد و با آن سن بالا توانست هجده نفر از سپاهیان عمرسعد را به هلاکت برساند و سرانجام شهد شیرین و خوشگوار شهادت را بچشد[۲۱].

همسر جنادةبن کعب انصاری

همسر جنادةبن کعب انصاری با آن که شوهرش در حملهٴ اول صبح عاشورا[۲۲] به شهادت رسیده بود فرزند یازده ساله‏اش را تجهیز کرد و به میدان فرستاد و آن گاه که دشمن سرِبریدهٴ فرزندش را به سوی او پرت کرد، آن را برداشت‏و بعد از پاک کردنش از خون، بر سر یکی از سربازان دشمن کوبید واوراکشت[۲۳])شاید کنایه از این که چیزی که در راه خدا داده‏ایم، پس نمی‏گیریم).

این ایثارگری‏ها و از خودگذشتگی‏ها، که تنها نمونه‏هایی از آن ذکر شده، زمینه‏ای معنوی و پشتوانه‏ای عرفانی دارد.

[۱] . حماسه و عرفان ، خلاصه صفحات ۲۷۰-۲۸۲

[۲] . حضرت ابوالفضل در شب عاشورا از خود گذشتگی‏های متعدد از خود نشان داد که یکی از آنها مربوط به جلسه‏ای است که اصحاب در جواب امام حسین(علیه‏السلام) که فرموده بود: بیعتم را از شما برداشتم، می توانید از اینجا بروید اظهار وفاداری کردند؛ اولین کسی که در آنجا شروع به سخن کرد عباس(سلام‏الله‏علیه) بود؛ «بدأهم بهذاالقول العباس‏بن علىّ واتّبعته الجماعة علیه فتکلّموا بمثله ونحوه». (بحار، ج۴۴، ص۳۹۳).

[۳] . گنجینة الاسرار، ص۹۸/

[۴] . بحار، ج ۴۴، ص ۲۹۸؛ سفینة البحار، ج۶، ص۱۳۳/

[۵] . از این رو به سقّا و علمدار اشتهار یافت.

[۶] . این که شمر از عباس(علیه‏السلام) و برادرانش به خواهرزاده یاد می کند از آن جهت است که شمر و ام‏البنین هر دو از یک قبیله(بنی کلاب) بوده اند و خوی نژادپرستی عرب اقتضا می کرد که افراد یک قبیله، یک خانواده محسوب شوند و لذا همدیگر را برادر و خواهر، برادر و برادر،… می دانستند. آن ملعون در روز تاسوعا وارد کربلا شد و با ورود او به کربلا، جنگ قطعی شد. او گویا گمان می‏کرد که اصحاب و یاران امام حسین(علیه‏السلام) در این صحرا گرفتار شدند و همانند برخی از مسلمانان ضعیف‏الایمان صدر اسلام، که در جنگ اُحُد در پی ایجاد رابطه با کفار قریش و به فکر درخواست امان‏نامه از آنها بودند، خواهان امان نامه هستند و اگر امان نامه ای به آنها عرضه شود، با جان و دل می پذیرند و چه بسا در حق آورندهٴ آن دعا خواهند کرد. از این رو خودسرانه اقدام به گرفتن این امان‏نامه کرد.

[۷] . اعیان الشیعه، ج۷، ص۴۳۰؛ مقتل خوارزمی، ج۱، ص۲۴۶/

[۸] میان مورخان در مورد سن حضرت علی اکبر(علیه السلام) اختلاف است؛ و منشأ اختلاف، اختلاف در سال ولادت آن بزرگوار است.

برخی از علما مانند محمّد بن شهر آشوب و محمد بن ابی طالب موسوی گفته اند که آن حضرت در سال ۴۳ه.ق متولد شده است که بدین نقل سن آن حضرت در کربلا حدود ۱۸سال بوده است.( مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، دارالأضواء، بیروت، ج ۴، ص ۱۱۸؛ کتاب الفتوح، ابن اعثم کوفی، دارالندوة الجدیدة، بیروت، ج ۵، ص ۲۰۷/ سفینة البحار ( تصحیح علی نمازی)، ج ۵، ص ۳۸۸)

اما اکثر مورخان معتقدند که ولادت حضرت علی اکبر(علیه السلام) در روز یازدهم ماه شعبان سال سی و سوم هجرت بوده؛ بدین ترتیب سن حضرت را در وقت شهادت، حدود بیست و هفت سال دانسته‏اند.( مقتل الحسین(علیه السلام)، عبدالرزاق الموسوی، المقرم، دارالکتاب الاسلامی، بیروت، ص ۲۵۶ - ۲۵۵/)

[۹] من علی، پسر حسین‏بن‏علی هستم/به خانهٴ خدا(کعبه) سوگند که ما به پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سزاوارتر هستیم. آن قدر با نیزه بر شما خواهم زد که نیزه خم شود/با ضربات شمشیر که‏بر شما خواهم زد از پدرم حمایت می کنم.(ضربتی بر شما خواهم زد که) از جوان‏هاشمی علوی زیبنده است/به خدا که فرزند نابکار در میان ما حکم نخواهد راند. (بحار، ج۴۵، ص۴۳؛ ارشاد، ج۲، ص۱۰۶؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۳۰، باتفاوت مختصر).

[۱۰] . ارشاد، ج ۲، ص ۱۰۶/

[۱۱] . مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۳۰/

[۱۲] . جنگ، گوهر وجود افراد را آشکار می کند/و صداقت و درستی ادعاها بعد از جنگ ظاهر می شود. به خدایی که پروردگار عرش است، سوگند که/از جمع شما جدا نخواهم شد(دست از شما بر نخواهم داشت) مگر آن که شمشیرها غلاف شود.

[۱۳] . مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۳۱/

[۱۴] . امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز می فرماید. «إنّ الیومَ عملٌ ولاحِساب، وغداً حِساب ولاعَمل». (نهج البلاغة، خطبه‏ی۴۲، بند آخر).

[۱۵] . گنجینة الاسرار، ص ۱۱۷/

[۱۶] . بحار، ج ۴۵ ص۲۹؛ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۲۲/

[۱۷] . دریا از نیزه و ضربت شمشیر من گرم/و فضا از تیر انداختن های من مملوّ می گردد. وقتی که شمشیر در دست من ظاهر شود/قلب حسود مورد احترام و تکریم(انسانهای بی مایه) پاره می شود.

[۱۸] . بحار، ج ۴۵، ص ۳۰/

[۱۹] . دیوان خوشدل

[۲۰] . بحار، ج ۴۵، ص ۲۳/

[۲۱] . قاموس الرجال، ج۲، ص۱۹۰، ش۹۷۸؛ مقتل مقرم، ص۲۵۳/

[۲۲] . در اول صبح دهم محرّم عمر سعد تیر را از چلّهٴ کمان رها کرد و گفت: پیش امیر عبیدالله شهادت بدهید که اولین تیر را خودم رها کردم سپس دیگران اقدام به تیراندازی کردند و بدین ترتیب جنگ آغاز شد. در این حملهٴ اول پنجاه نفر از اصحاب امام (علیه‏السلام) به شهادت رسیدند که جنادة بن کعب یکی از آن پنجاه نفر بود. (بحار، ج۴۵، ص۱۲).

[۲۳] . مقتل مقرم، ص۲۵۳/

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 12:0  توسط مهدی2  | 

تاسوعا عاشورا...

چند روز بیشتر نمونده ها خودتو آماده کردی؟؟ دلتو چی؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 10:54  توسط مهدی2  | 

محتشم

در مورد شاعر شهرمون کمی بگم که ..

محتشم كاشاني، نام‌آورترين شاعر عاشورايي در ميان شاعران شيعه و مديحه‌سراي خاندان امامان شيعه به شمار مي‌رود. بي‌شك محرم با نام محتشم كاشاني در هم آميخته است. وي با سرودن تركيب‌بندي به نام «دوازده‌بند» در مرثيه کشتگان كربلا، مقام والايي در مرثيه‌سرايي كسب كرد. مقامي كه پس از گذشت نزديك به چهار قرن از عمر ادبيات رسمي شيعه، همچنان در اختيار اوست و هيچ كس نتوانسته است به جايگاه والاي او دست يابد.

اين تركيب‌بند در دو ماه‌نامه نيوزلتر بزرگسالان ،ارگان رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در بنگلادش، چاپ و در سراسر بنگلادش منتشر ‌شد. اصل ديوان محتشم در كشور، با عنوان «هفت دیوان محتشم كاشاني» به نام‌های «شیبیه»، «شبابیه»، «صبائیه»، «رساله جلالیه»، «رساله نقل عشاق»، «ضروریات» و «معمیات» با تصحيح و تعليق عبدالحسين نوايى و مهدي صدري از سوي نشر ميراث مكتوب در سال 80 منتشر شده است.

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین پرورده‌ی کنار رسول خدا حسین

کشتی شکست خورده‌ی طوفان کربلا در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می‌گریست خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکند خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم کردند رو به خیمه‌ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

------

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت یک شعله‌ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 13:6  توسط مهدی2  | 

کی؟

 

((مهدي جان پس کي مي آيي؟!))

و شب با صداي سنگينش فرا رسيده/ و با نگاه سنگينش/ هان اي خود!/ تا کجا صبر بايد؟ بلکه باز نور آيد؟/من غريبه ام در اين شهر سياه/ با مردمي که دل پر زگناه/ عشقي بايد/نوري بايد/شيدي بايد/ حقّي بايد/ که در اين سياهي شب گمرهان راه بيايند نه آنکه در چاه بيافتند/ تويي آن نور بيا، بيا و بر دل نفرين شده مردم شهر باش يک رهبر،  باش يک هادي/از زماني که سياهي شب آمده/ همه دلها مردند/ جز دل غم زده ي من/ که در آن عشق تو دارم/ عشق به امّيد تو دارم/عشق به هستي تو دارم/ دارم از اينجا مي روم/تا تو را بيابم و بر دل سياه شب بتازم و ...

گرچه از آن ميِ باده ي تو نخوردم/هيچ ملامت نکنم که مرا عشق تو مدهوش نمود/محتاج به مي و باده نبود!/بيا، بيا زسر سرو بيا/از آنجايي بيا که همه عشقها آمدند/عاشقانت را درياب اي معشوق/ليلي مباش که ما مجنون شده ايم!/ عشق ما آخر ندارد اما....

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 12:46  توسط مهدی2  | 

خدایا...

متن سخنان رهبر معظم انقلاب در خصوص کشتار مردم بی دفاع غزه:

سران کشورهاي عربي چه جوابي در برابر رسول‌الله(ص) خواهند داشت ؟ 

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي درباره مصيبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه به دست صهيونيستهاي جنايتکار، ضمن محکوم کردن شديد همدستي ننگين دولت جنايتکار بوش با صهيونيستها، سکوت و بي اعتنايي سازمانهاي جهاني و برخي دولتهاي عربي را زمينه ساز اين جنايات خواندند .

به گزارش روز يکشنبه ايرنا ، حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي درباره مصيبت هولناک قتل عام مردم مظلوم غزه به دست صهيونيستهاي جنايتکار، ضمن محکوم کردن شديد همدستي ننگين دولت جنايتکار بوش با صهيونيستها، سکوت و بي اعتنايي سازمانهاي جهاني و برخي دولتهاي عربي را زمينه ساز اين جنايات خواندند و با اعلام روز دوشنبه (فردا) به عنوان عزاي عمومي همه مجاهدان فلسطيني، ملتهاي مسلمان و آزاديخواه، علما، روشنفکران و رسانه هاي جهان اسلام را به اداي مسئوليت بسيار سنگين خود در مقابله با جنايات صهيونيزم خونخوار فراخواندند.
متن پيام به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
جنايت هولناک رژيم صهيونيستي در غزه و قتل‌عام صدها مرد و زن و کودک مظلوم، بار ديگر چهره‌ي خونخوار گرگهاي صهيونيست را از پشت پرده‌ي تزويرِ سالهاي اخير بيرون آورد و خطر حضور اين کافر حربي را در قلب سرزمينهاي اُمت اسلام، به غافلان و مسامحه‌کاران گوشزد کرد. مصيبت اين حادثه‌ي هولناک براي هر مسلمان بلکه براي هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه‌ي جهان بسي گران و کوبنده است، ولي مصيبت بزرگتر سکوت تشويق‌آميز برخي دولتهاي عربي و مدّعي مسلماني است. چه مصيبتي از اين بالاتر که دولتهاي مسلمان که بايد در برابر رژيم غاصب و کافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمايت ميکردند، رفتاري پيشه کنند که مقامات جنايتکار صهيونيست، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با اين فاجعه‌آفرينيِ بزرگ معرفي کنند؟
سران اين کشورها چه جوابي در برابر رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خواهند داشت؟ چه جوابي به ملتهاي خود که يقيناً عزادار اين فاجعه‌اند خواهند داد؟ به يقين امروز دل مردم مصر و اردن و ساير کشورهاي اسلامي از اين کشتار، پس از آن محاصره‌ي طولاني غذائي و داروئي لبالب از خون است.
دولت جنايتکار بوش در واپسين روزهاي حکمراني ننگين خود با همدستي در اين جنايت بزرگ، رژيم آمريکا را بيش از پيش روسياه کرد و پرونده‌ي جرائم خود را به عنوان جنايتکار جنگي قطورتر ساخت. دولتهاي اروپائي با بي‌تفاوتي و شايد همراهي خود در اين فاجعه‌ي بزرگ،‌ يکبار ديگر دروغ بودن ادعاهاي طرفداري از حقوق بشر را ثابت کردند و شرکت خود در جبهه‌ي ضديت با اسلام و مسلمين را نشان دادند. اکنون سئوال من از علماء و روحانيون جهان عرب و رؤساي ازهر مصر اين است که آيا هنگام آن نرسيده است که براي اسلام و مسلمين احساس خطر کنيد؟ آيا هنگام آن نرسيده است که به واجب نهي از منکر و کلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل کنيد؟
آيا عرصه‌ي ديگري عريان‌تر از آنچه در غزه و فلسطين در جريان است در همدستي کُفار حربي با منافقان امّت براي سرکوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تکليف کنيد؟
سئوال من از رسانه‌ها و روشنفکران جهان اسلام و بويژه جهان عرب آن است که تا چه هنگام به مسئوليت رسانه‌ئي و روشنفکري خود بي‌تفاوت خواهيد ماند؟ آيا سازمانهاي حقوق بشرِ رسواي غرب و شوراي باصطلاح امنيت سازمان ملل بيش از اين هم ممکن است رسوا شوند؟
همه‌ي مجاهدان فلسطين و همه‌ي مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممکن موظف به دفاع از زنان و کودکان و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هر کس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس کشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت که در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور شود.
سازمان کنفرانس اسلامي بايد در اين شرائط حساس به وظيفه‌ي تاريخي خود عمل کند و جبهه‌ي يکپارچه‌ئي به دور از ملاحظه‌کاري و انفعال، در برابر رژيم صهيونيستي تشکيل دهد. بايد رژيم صهيونيستي به وسيله‌ي دولتهاي مسلمان مجازات شود. سران آن رژيم غاصب بايد به جرم اين جنايت و نيز محاصره‌ي طولاني مدّت، شخصاً محاکمه و مجازات شوند.
ملّتهاي مسلمان ميتوانند با عزّم راسخ خود اين مطالبات را تحقّق بخشند و وظيفه‌ي سياستمداران و علما و روشنفکران در اين بُرهه بسي سنگين‌تر از ديگران است.
اينجانب به مناسبت فاجعه‌ي غزه روز دوشنبه را عزاي عمومي اعلام ميکنم و مسئولان کشور را به اداي وظائف خود در اين حادثه‌ي غم‌انگيز فرا ميخوانم.
وَ سَيعلَمُ ‌الذين ظَلَموا اَيّ مُنقلبٍ يَنقلبون.
سيّدعلي‌ خامنه‌اي

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 12:33  توسط مهدی2  | 

آقا کی می آی؟

گویا تصاویر دلخراش مردمی که در غزه در زیر آوار حملات موشکی اسرائیلی ها مانده بودند، تنها دل ایرانیان را بدرد آورده بود که تنها در ایران روز دوشنبه عزای ملی اعلام شده است. روز یکشنبه اول محرم، در کشورهای عربی روزی نیمه تعطیل بود. اشتباه نکنید این تعطیلی به خاطر فرا رسیدن سال هجری قمری بود و ارتباطی با حوادث غزه نداشت و دولتمردان عرب به گفتن یک عبارت ” ابراز تاسف” از کشته شدن مردم فلسطین به استقبال سال نوی قمری خود رفته و در خانه هایشان به خوشی مشغول استراحت و خوردن راحت الحلقوم بودند. آنطور که شنیده می شود، دولتمردان عرب، حماس را به خاطر نزدیکی با ایران و دور شدن از برادران عرب  تبار سنی خود سزاوار چنین حملات خونباری می دانند.

بی تفاوتی اعراب از خشونتی که در غزه اعمال می شود و سکوت آنها باید ناقوس بیداری برای حاکمان ایرانی باشد که دل به حمایت مسلمانان جهان در صورت بروز هرگونه رویارویی با اسرائیل و آمریکا بسته اند. اعرابی که برای منافع خود می توانند برادران عرب تبار سنی دیگر خود را به این آسانی و به دلیل داشتن رابطه با ایران، در خاک و خون تنها بگذارند و به دنبال خرید شب عید خود در روز اول محرم باشند، از کجا معلوم که به دنبال تبانی دیگری برای زدن به ریشه ایران نباشند؟

امروز دوست روزنامه نگار عربی از من پرسیدکه آیا با دیدن تصاویر غزه گریه ام گرفته است یا نه؟ به این دوست پاسخ دادم که من از دیدن خشونت علیه مردم بی دفاع به شدت منقلب شده ام، اما در کشور خود هنگام هشت سال جنگ با عراق از این تصاویر و دردناکتر از آن را به کرات دیده ام و فاجعه ای را که همسایه مسلمان ما -عراق -به سر مردم بی گناه و بی دفاع کشور من آورد و خاطره شکنجه وزیر نفت ایران که 11 سال در اسارت عراق بود و پس از آن کشتن او به آن شیوه دلخراش، می تواند هر روز اشک به چشمانم بیاورد.

دوستی امروز اعراب با آمریکا و اسرائیل از سر مهر نیست، از سر کینه و دشمنی با ایران است و ایران آنقدر خود را در جامعه بین المل منزوی و تنها کرده است که چاره ای به جز داشتن روابط ظاهرا خوب با اعراب منظقه ندارد. اعرابی که از ایران و از تندروی های حاکمان این کشور به شدت ترسیده و در خفا مشغول پیدا کردن راه چاره ای اساسی هستند. چنانچه که اسرائیل در صدد نابود کردن حماس و دولت اسماعیل هنیه باشد، ایران باید این تحولات را جدی بگیرد. ایرانی که قادر بود تا نقش موثری در صلح خاورمیانه بازی کند، اینک به عنوان مانعی برای دست یافتن به این صلح دیده می شود. ایران باید از این انزوا بیرون بیاید و با جهان آشتی کند… اعرابی که می توانند برادران عرب و سنی تبار خود در غزه را چنین تنها بگذارند، با ایران و مردم شیعه آن چه خواهند کرد؟

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 12:31  توسط مهدی2  | 

گستره ابتذال در برخي مجالس مداحي

 

 

گام اول

در تعبيري بسيار زيبا از حضرت اميرالمومنين عليه‌السلام آمده است: خداوند توسط جبرئيل سه هديه براي آدم فرستاد تا او يكي از آن سه را برگزيند: هديه‌ها عقل و دين و حيا بوده و آدم عقل را انتخاب نمود، اما حيا و دين نيز قرار بود همراه خرد باشند و ماندند.1 اين سه، هديه‌ آسماني خداوند براي جانشين خويش بود و آدم نيز با يك انتخاب به هر سه مقصود دست يافت. اما از روزي كه بشر مغرور و سركش از خداوند هستي روي گردانيد و به خود گرويد و از ولايت الهي به ولايت طاغوت روي آورد و از جانشيني خدا به جانشيني شيطان رضايت داد، هوس را جانشين خرد و خودپرستي را به جاي خداپرستي و برهنگي را به جاي حيا نهاد و در پي اين جابه‌جايي:

- رويكرد حسي به معارف عقلاني- حس‌گرايي
- مباح دانستن هر وسيله براي نيل به قدرت
- اباحي‌گري و تساهل و تسامح در اخلاق و فرهنگ
- پوچ انگاري و هرهري مذهبي
- اصالت سود و اصالت رفاه و لذت و000

اصول اساسي باورهاي زندگي بشر گرديد و از هر نوع قانون عقلاني و هدايت وحياني رها گرديد و خواست و اراده‌ متزلزل و متغير و احساسي او ميزان بايدها و نبايدهاي اخلاقي و اجتماعي او قرار گرفت.

گام دوم

هر ملتي يك شجره‌نامه و نسبت‌نامه تاريخي، جايگاهي فرهنگي و موقعيتي ويژه خود را دارد و هر انساني كه به جايگاه تاريخي ملتش آگاهي نداشته باشد همانند كسي است كه مشخصات فردي، شناسنامه‌اي خود را نمي‌داند و در واقع كودكي است كه از شناسنامه خود اطلاع ندارد. انسان تنها با داشتن آگاهي از شناسنامه فرهنگي و ملي خود مي‌تواند زندگي خويش را با مشخصات اجتماعي تطبيق داده و بر اساس ملاك‌ها و معيارهاي تعريف شده خود را هماهنگ نمايد، از موضع تاريخي و جايگاه فرهنگي خود سخن بگويد، اقدام كند، از مباني و معيارهاي پذيرفته شده خويش حمايت و در مقابل مهاجمان از آن دفاع كند، در پي تحقق اهداف فرهنگي ملتش بكوشد و بالاخره بر اساس قواعد و مقررات تعريف شده، با خودي‌ها انس بگيرد و بيگانه‌ها را شناسايي و طرد كند.

اما واقعيتي كه در تاريخ معاصر رخ نموده است، آن است كه استكبار غرب تلاش كرده است با ابزار اطلاعاتي و علمي خود براي جوامع بشري شناسنامه ويژه‌اي در جهت منافع خود صادر نموده، آنان را همان گونه كه خود مي‌پسندد و در قالبي كه خود مي‌خواهد معرفي كند و آنان نيز خود را آنگونه كه غرب مي‌خواهد و تعريف مي‌كند، بشناسند. اين است كه جوامع انساني يكي پس از ديگري گرفتار بحران هويت شده، در فاصله گسست از شناسنامه تاريخي و اصيل خود تا صدور شناسنامه غرب ساخته، دچار تحير و سرگرداني و تضاد و تناقض گرديده و به تدريج با آگاهي از شناسنامه جديد و انس به آن، به پوچي و هيچي خود اعتراف نموده و براي گذراندن عمر به بازي گرفته شده، روي به بازي‌گري و ابتذال مي‌آورند.

و اينك ابتذالي دامن‌گستر!

ابتذال از ريشه بذل به معناي بخشش و عطا و از خود مايه گذاشتن و ابتذال و تبذل، رعايت ننمودن اعتدال در بخشش و دهش است. حاتم بخش‌هاي نابخردانه، به حراج نهادن ارزش‌ها و چوب حراج بر سرمايه زدن، اقدام به فرسايش لباس و ابزار و ارزش‌زدايي و سبك شماري گوهرهاي گرانبها و 000 تعبيرهاي گوناگوني از مفهوم لغوي اين واژه است.

ابتذال در كاربرد اصطلاحي نيز با معناي لغوي تفاوت چنداني ندارد. به حراج گذاشتن ارزش‌ها و آثار گران‌بهاي علمي، فرهنگي، اجتماعي، تربيتي، اقتصادي و 000 و توهين و تحقير باورها و بينش‌هاي اصيل ديني و ملي و تاريخي و به فراموشي سپردن تجربيات ارزشمند نياكان و شكستن قيمت‌ها و ارزان و آسان از دست دادن آنها و بي‌قدر و قابليت شمردن و فرومايه و پست انگاشتن و به تقليد و روزمرگي و پوچ‌انگاري و نسبيت روي آوردن، فرآيند ناپسند و ناگزيري است كه با از دست دادن تعادل فكري و تعامل خرد و دين و حيا و گم كردن هويت تاريخي و فرهنگي و روي آوردن به شناسنامه جعلي و دروغين فرا روي انسان هويت باخته قرار مي‌گيرد. چشم پوشيدن از معارف غني و پربار تاريخي و ديني و ملي و تقليد ساده‌لوحانه و چشم بسته از فراورده‌هاي غرور و جهل و هوس، شيفتگي به فرهنگ بيگانه و تلاش در هم نواييي و هماهنگي با آنان، خود كم‌بيني و خودباختگي، گستگي و ناهمگوني با فرهنگ و آداب و 000 خودي، خميرمايه ابتذالي است كه امروز گريبان‌گير بسياري از جوامع بشري شده است.

زماني بود گاهي كه سخن از ابتذال مي‌رفت، پديده‌هايي همچون: موسيقي، شعر نو، لباس و مد، تئاتر و فيلم، شوهاا و يا سريال‌هاي تلويزيوني در ذهن تداعي مي‌شد و كسي باور نمي‌كرد كه روزي لقب‌هاي علمي دانشگاهي نيز روي به ابتذال نهاد، مدارك علمي به ثمن بخش خريد و فروش شود و عناوين القاب مقدس حوزوي و ديني و مذهبي به حراج گذاشته و ارزش حجت‌الاسلامي و آيت‌اللهي از دكترا كمتر شود، الگوهاي جعلي و تصنعي، جاي اسوه هاي حقيقي و اصيل قرار گيرد. كسي باور نمي‌كرد مباحث عميق عرفاني و سير در مراتب غيب و شهود و 000 كه با توصيه و تأكيد شخصيت‌هاي بزرگي چون بوعلي‌سينا و ملاصدرا و ميرداماد از دستبرد فرصت‌طلبان پنهان نگه داشته مي‌شد، امروز انباشته بر صفحه‌اي نوري نقل مجلس هر قلاش و قلندر بيگانه از خويشي گردد و هر بافنده زبردستي در مقام تدريس و تبليغ به تحميق ساده‌انديشان و شكار دل خوش باوران بپردازد.

كسي باور نمي‌كرد خادمان عاشورا و ذاكران و مرثيه‌سرايان كربلا كه تشنه حقيقت بودند و در انتظار قطره‌اي از فرات علوم و معارف اهل بيت عليهم‌السلام پيشاني ادب بر زمين مي‌ساييدند و برهان شعور را با عرفان و شور يك جا مي‌سرودند و از تلفظ هر واژه‌اي كه با ادب حضور در محضر معصومين عليهم‌السلام مناسبت نداشت، پرهيز مي‌كردند و با آوردن نام مبارك حضرت صديقه طاهره قطره‌هاي شرم بر پيشاني بلندشان مي‌تراويد و جرأت بردن نام مادر كرامت را در محضر سادات و علويان نداشتند و هيچ مرثيه‌سرايي را ياراي آن نبود تا در مجالس مردانه و يا مشترك واژه‌هاي «سيلي و صورت» و «چادر خاكي» را بر زبان آورد، ناگاه بر زبان راندن زشت‌ترين كلمات شبهه‌ناك و جسارت‌آميز و موهن و000 نشانه امتياز گردد و به گردآوري مريد و شاگرد انجامد. در گذشته فرهنگي تشيع كسي حق نداشت در شب 19 و 21 ماه رمضان و در مجلس عزاي اميرمومنان و تنديس غيرت‌الله عليه‌السلام جز در پوشش حرمت و حيا و تكريم و تعظيم نامي از مستورة هستي عليها‌السلام ببرد و يا به اين جسارت لب بگشايد كه:

آيد به جهان اگر حسين دگري
حاشا كه برادري چو عباس آيد 2

ولي با هزاران تأسف امروزه اشعار و جملاتي بر زبان‌ها رانده مي‌شود كه هيچ تناسب با فرهنگ ادب و حيا و شرم شرقي ندارد تا چه رسد به جامعه اسلامي و به ويژه مكتب ادب و اخلاق علوي! امروزه نام مبارك حضرت صديقه طاهره و ياد كرد رنج‌هاي آن حضرت به صورت مكشوف و با تصريح به واژه‌هاي ويژه و گفتن و خواندن جملاتي كه در تاريخ ادب شيعه سابقه نداشته است، ابزاري براي مجلس‌ آرايي و شوربخشي و مريد پروري و شايد به نحوي عقده‌ گشايي شده است.

بعد ديگري از ابتذال در اين ميدان اشعار بي‌محتوا و پوچ و گاه نامشروع و حرام است كه روز به روز گسترده‌تر مي‌شود، كافي است انساني دردشناس و هوشيار نوارها و صفحات نوري تكثير شده در خيابان‌ها را مرور كند و قيافه‌هاي خوانندگان و مداحان و سينه‌زنان پيرامون آنان را به تماشا بنشيند و آهنگ‌هاي سينه‌زني آنان را كه تداعي‌ كننده موسيقي‌هاي راك و جاز آمريكايي است بشنود، تا رسوخ ابتذال را در تار و پود فرهنگ استقلال و عزت و رشادت و شهادت و سرافرازي و آرمان‌خواهي، با تمام وجودش دردمندانه احساس كند.

سوگمندانه‌تر آن كه روز به روز برهان و منطق و استدلال نيز در تبليغ و انتقال فرهنگ ديني و مذهبي جاي خود را به نقل كرامات مجعول و مخدوش و خواب و خرافه و000 مي‌سپرد و كتاب‌هاي علمي و تحليلي و مستند به مباني منطقي و فلسفي و وحياني، در برابر كتاب‌هاي رمان و قصه‌هاي پوچ و سرگرم‌كننده و خواب و خيال رنگ مي‌بازد و طرح‌هاي پر طمطراق علمي تنها به گردآوري و جمع و تفريق تلاش گذشتگان مي‌پردازد.

و دردمندانه‌تر از همه، مدعيان عرفان و سير سلوك و ذكر و دعايند كه در خيال خود ره صد ساله را يك شبه مي‌روند و بدون طي مراحل و مراتب علمي و فلسفي، پاي استدلاليان را چوبين دانسته و با كاربرد چند اصطلاح و تعبير و بردن نام چند استاد و عارف و سالك، باد به غبغب انداخته و ديگران يعني تلاشگران و مجاهدان گام به گام با هواي نفس و مجتهدان در معارف و علوم را طفل راه و يا درمانده و گمراه مي‌شمرند.

سبك شماري، قداست شكني، تحقير و چوب حراج نهادن بر آداب و رسوم ديني و مذهبي و ابتذال در نوع و شكل پوشش و آرايش، توسعه و تمدن و نيز معماري، شهرسازي، مديريت منابع انساني، آموزش و پرورش، صنعت و تجارت و000 هريك داستان غم‌انگيزي دارد كه جز تقوا، تقوا و بازهم تقوا چاره‌اي ندارد.

پي‌نوشت:

1- ر. ك، اصول كافي، ج 1، دومين حديث از كتاب عقل و جهان
2- شعري كه يكي از سخنرانان مشهور مذهبي در سيماي جمهوري اسلامي در روز تاسوعاي سال 83 بر سر منبر خواند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 19:39  توسط مهدی2  | 

راه تو، همیشه چاره ساز است حسین(ع)                    خاک حرمت،مهر نماز است حسین(ع)

از خون تو شیعه سر افراز است حسین(ع)                      ای خون تو دشنه بر گلوگاه ستم

********************

شب، حادثه ای ز درد پنهان است حسین(ع)               مه بارقه ای است در شبستان حسین(ع)

خورشید برآید از گریبان حسین(ع)                             هر صبح، زدامن افق ، خون آلود

********************

  در سینه عاشقان، پیام است حسین(ع)                           همواره تجسم قیام است حسین(ع)

دل چسب ترین شعر کلام است حسین(ع)                         در دفتر شعر ما ردیف است هنوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 19:35  توسط مهدی2  | 

 

باز هم سلام به همه بچه های با معرفت

 

دوستون دارم ببخشید نتونستم جواب میلاتونو بدم.

 

درپناه حق باشید. انشاءا..دوباره

 

یاعلی می گیمو با هم شروع کنیم

 

از همتون کمک می خواهم

 

هرکس موافق یاعلی

 

میل بزنید با هم کار کنیم

 

دوستارتان

 

                                  مهدی ۲

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 15:51  توسط مهدی2  | 

فاجعه بزرگ سامرا

عاشورایی دیگر در ماه محرم

 

اسلام علیک یا امامین عسکریین

 

 

رهبر معظم انقلاب

 

دست تبهكار و به خون آلوده‌ى جنايتكاران سيه‌دل، امروز فاجعه‌اى بزرگ آفريد و در تجاوز به حريم مقدسات دينى، مرتكب گناهى ديگر شد. حرم مطهر حضرت امام هادى و حضرت امام عسكرى «عليهماالسلام» مورد اهانت و تخريب قرار گرفت و داغى سنگين بر دل شيعيان و همه‌ى مسلمانان ارادتمند به اهل بيت «عليهم السلام» نهاد. ... اين يك جنايت سياسى است و سررشته‌ى آن را بايد در سازمانهاى اطلاعاتى اشغالگران عراق و صهيونيستها جستجو كرد. ... اين جنايت بر پيشانى دشمنان اسلام و مسلمين لكه‌ى سياه ديگرى ثبت كرد كه تا مدتهاى مديد پاك نخواهد شد.

 

یا صاحب الزمان

 

یا مهدی فاطمه

 

تسلیت

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 20:2  توسط مهدی2  | 

یا حسین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 13:5  توسط مهدی2  | 

عزاداری کاشان

شور عزاداري حسيني در كاشان ريشه در تاريخ شيعه دارد
كاشان ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۴/۱۱/۱۹‬

داخلي. اجتماعي. عزاداري
شور عزاداري سيدالشهدا (ع) در كاشان كه به " دارالمومنين" شهرت يافته ريشه در تاريخ شيعه و ارادتمندي مردم اين ديار به خاندان عصمت و طهارت (ع) دارد.

اين عشق و ارادت سالهاست كه آداب و رسوم و فرهنگ اين ديار كهن را تحت تاثير خود قرار داده بطوريكه اكثر كاشاني‌ها به خدمت كردن در هياتهاي مذهبي افتخار مي‌كنند.

وجود صدها هيات مذهبي كه به‌صورت خودجوش و با حمايت و نظارت برخي از روحانيون شكل گرفته و شور و شوق مردم براي حضور در آيين‌هاي مذهبي باعث حيرت هر تازه واردي مي‌شود.

علاوه بر تكيه‌ها و حسينيه‌ها بسياري از جلسات مذهبي و عزاداريها در كاشان در منازل شخصي مردم و بيت علما و روحانيون برگزار مي‌شود و مردم در اداي اين نذر از هم پيشي مي‌گيرند.

عزاداري‌هاي سنتي در شهر كاشان سابقه‌اي طولاني دارد و مي‌توان ساكنان كاشان را به واسطه رخداد مهم شهادت امامزاده سلطانعلي بن امام محمد باقر (ع) جزو نخستين كساني دانست كه در سوگ امام حسين (ع) و اصحاب با وفاي آن حضرت به عزاداري پرداختند.

هرساله از چند روز جلوتر از ماه محرم شهر كاشان يكپارچه سياهپوش مي‌شود و هيات‌هاي مذهبي با استفاده از انواع وسايل و آلات سنتي عزاداري از جمله نخل، علم و كتل تكيه‌ها و حسينيه‌ها را تزيين مي‌كنند.

در سالهاي اخير برخي اشكال آلات و وسايل عزاداري از جمله طبلهاي بزرگ ، تمثالها و شمايل امامان و شخصيتهاي مذهبي از جمله حضرت ابوالفضل (س) در آذين بنديهاي سوگواريها مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

" سيد حسن معتمدي" نويسنده كتاب " عزاداري سنتي شيعيان در بيوت علما" مي‌نويسد: در گذشته سه مجلس مهم عزاداري در كاشان شهرت داشته است از جمله مجلس روضه خواني بيت ايت الله مدني كه بيش از دو قرن نسل به‌نسل بر پا مي شود.

دومين مجلس روضه خواني همه ساله در بيت آيت الله يثربي پشت مشهدي در مسجد حبيب ابن موسي (ع) برپا مي‌شود و يك قرن از سابقه برپايي آن مي‌گذرد.

سومين مجلس روضه خواني در مسجد "درب يلان" از طرف مرحوم حاج ارباب حسن تفضلي دو قرن پيش از پدر وي به يادگار مانده كه هنوز همه ساله برگزار مي‌شود.

وجود شاعراني همچون محتشم كاشاني با تركيب بند مشهور عاشورايي خود در ايجاد شور و شوق مردم اين ديار بي‌تاثير نبوده است.

بر خلاف بسياري از شهرها آيين‌هاي سوگواري بر شاه تشنگان كرب و بلا در كاشان تنها به تاسوعا و عاشورا خلاصه نمي‌شود، بلكه فضاي ماتم زده شهر تا پايان ماه صفر ادامه دارد و هيات‌هاي بي‌شمار در كوچه پس كوچه‌هاي اين ديار تاريخي در سوگ امام حسين(ع) و ياران با وفاي او اشك ماتم مي‌ريزند.

برپايي مجالس روضه خواني در كاشان اغلب شبها تا پاسي از شب برپا مي‌شود و در گذشته رسم بر آن بوده كه اولين خطيبي به منبر مي‌رفته بايد براي مردم احكام و مسايل شرعيه را بيان كند.

در پاره‌اي از هيات‌ها از محل موقوفات و نذورات به مردم غذا داده مي‌شود.

بنا بر سنت ديرينه دستجات سينه زني هيات‌هاي عزاداري كاشان بايد در ليالي و ايام عاشوراي حسيني در بازار سرپوشيده اين شهر عبور كنند و بر اين باور هستند كه هياتي كه بازار نمي‌رود عنوان و اعتبار هياتي ندارد.

به هنگام عبور دستجات در چند نقطه از بازار بويژه در نقاطي كه به امامزاده يا مركز هياتي باشد از جمله حسينه "ميرزا شرف‌الدين كاشي" مشهور به "حسينيه پا نخل" توقف كرده و چند ساعتي عزاداري مي‌كنند.

يكي از عزاداري‌هاي سنتي كاشان "عزاداري سقايي" است كه قرن‌ها بين شيعيان خاصه در كشور ايران و عراق رايج بوده و به تدريج فراموش شده، ولي در كاشان و برخي نقاط همچنان پا برجا مانده است.

نويسنده كتاب عزاداري سنتي شيعيان عزاداري سقايي را اين گونه تعريف كرده و مي‌نويسد: عزاداري سقايي عبارت است از خواندن مصائب وارده بر عترت رسول خدا بويژه حضرت سيدالشهدا(ع) باحالتي سنگين و حزين در دو دسته هماهنگ بدون سينه زني بصورت نوحه سرايي اجرا مي‌شود.

در گذشته در كنار اين دستجات عزاداري افرادي مشك آب بر دوش افكنده و مردم را سيراب مي‌كردند و به اين علت اين عزاداري "سقايي" نام گرفته است.

يكي ديگر از آداب محرم در كاشان بستن سقاخانه‌هاست به اين صورت كه اطراف سقاخانه‌ها نيز به طرز جالبي سياهپوش و با نصب كتيبه اشعار محتشم و پرچم‌هاي سرخ و سياه حسيني تزيين مي‌شد.

شمايلي نيز از حضرت عباس (س) با مشك آب و يا طفل شير خواره روي دست امام حسين(ع) بر بالاي اين سقاخانه‌ها مي‌نهادند.

برخي از هيات‌ها از جمله هيات ابوالفضل(س) كاشان همه ساله در روزهاي نهم ماه محرم (تاسوعا) به هنگام عبور از بازار آيين شبيه‌خواني از وقايع كربلا را نيز به نمايش مي‌گذاشتند.

در عقبه دستجات نخل "حسينيه پا نخل" به حركت در آمده و عزاداران با سر و پاي برهنه با شور فراواني به سينه زني مي‌پرداختند.

هم اكنون نيز بسياري از اين آداب و سنت‌هاي ويژه ايام محرم در كاشان رايج است و اجرا مي‌شود.

"سيد حسين معتمدي" مولف كتاب سه جلدي "عزاداري سنتي شيعيان" به شرح آلات و ابزار عزاداري‌هاي سنتي كاشان از جمله " جريده" ، " توغ" و "علم" پرداخته و نوشته است :" جريده نوعي علم عزاداري سنتي كاشان در قرون گذشته بوده كه حمل آن در دوران پهلوي منع شده و قبل از آن در بسياري از نقاط اين شهرستان استفاده مي‌شده است.

از جمله آن برداشتن جريده حضرت عباس بن علي(ع) و عزاداري در پاي آن به صورت سنج زني و نوحه خواني بوده است.

جريده تلقي "روزنامه خواني وقايع و حوادث كربلا" و شباهت زيادي به شاخه درخت خرما داشته كه برگهاي كشيده بلندي از دو طرف و يك برگ عمودي در وسط وجود داشته است.

در گذشته رسم بر اين بوده افرادي كه جريده حمل مي‌كردند، بايد از صاحبان جريده‌هاي قبلي اجازه نامه كتبي دريافت مي‌كرده‌اند.

يكي از جريده‌هاي معروف كاشان " جريده مسي " است كه كشكول و تيرك زير آن را از مس ساخته‌اند و بسياري از آيات قران كريم را به خط ريز بر تيرك و كشكول آن كنده‌اند.

اين جريده از ساير جريده‌ها مورد احترام بوده و بعضي از مردم در كشكول آن آب ريخته و به عنوان طلب شفا مي‌نوشيدند.

آيين " توغ " برداري در كاشان نيز از جمله آداب مورد توجه اهالي اين شهرستان است.

"توغ" از ريشه لغت "تاغ و تاخ" نيز علم خاصي كه از درخت تاغ ساخته مي‌شد و در گذشته به فرماندهان و سپهسالاران بزرگ اختصاص داشته است.

كسي كه توغ را حمل مي‌كرد به او " توغ كش" و به كساني كه‌اطراف آن براي عزاداري اجتماع مي‌كردند" توقچي" مي‌گويند.

زمان برداشتن توغ در كاشان معمولا در شب و روز عاشورا و شانزدهم محرم و شب و روز شهادت و هفت حضرت سيد الشهدا (ع) است، مرسوم است كه دستجات به دنبال آن به بازار كاشان رفته و در پاي آن عزاداري مي‌كنند.

در مناسبتهاي شهادت حضرت علي (ع) و بيست و هفتم صفر نيز از توغ براي سوگواري استفاده مي‌شود.

"توغ شيخ رضا" از مشهورترين توغ‌هاي كاشان است كه بيش از ‪ ۱۸۴‬سال پيش وقف شده است.

بدنبال "نخل " علاوه بر توغ از انواع " بيرق " و " علم " نيز در آيين‌هاي عزاداري كاشان استفاده مي‌شود كه سابقه زيادي دارد.

دادن نذوراتي همچون شير گرم، "نان عباسعلي" ، حليم در روزهاي خاص و بر پايي تعزيه از ديگر برنامه‌هاي ويژه محرم در كاشان است.

بستن پارچه مشكي به پيشاني و دور گردن ، آذين و حمل نخل، اصرار هياتها براي عبور از بازار قديمي اين شهر جهت عزاداري، دادن نذوراتي همچون شير گرم، "نان عباسعلي" ، حليم در روزهاي خاص ، برپايي تعزيه از جمله برنامه هايي است كه بيشتر كاشاني‌ها در محرم به آن مي‌پردازند.

محرم امسال با توجه به تقارن با دهه فجر و سالروز پيروزي انقلاب اسلامي علاوه بر حضور چشمگير عزاداران از شور بيشتري برخوردار شده است.

مساله انرژي هسته‌اي ايران و راهپيمايي ‪ ۲۲‬بهمن از ديگر موضوعاتي است كه در محافل و مجلس مذهبي از سوي سخنرانان مورد تاكيد قرار دارد.

حجت‌الاسلام " سميع‌الله مردان " مسوول سازمان تبليغات‌اسلامي كاشان گفت:
هم اكنون حدود ‪ ۵۰۰‬هيات مذهبي در كاشان فعاليت دارند.

وي خواستار هماهنگي بيشتر هيات‌هاي مذهبي در هر چه بهتر و پرمحتوا تر برگزار شدن آيين‌هاي سوگواري محرم در اين شهرستان شد.

به گفته وي، تعداد زيادي از روحانيون به دعوت هيات‌هاي مذهبي كار خود را از چند روز پيش در مسجدها و تكيه‌هاي كاشان آغاز كرده‌اند.

وي با توجه اهميت نماز ظهر عاشورا و راهپيمايي ‪ ۲۲‬بهمن از تمامي حضور يكپارچه قشرهاي مختلف مردم كاشان جهت برپا داشتن اين آيينها تاكيد كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 12:49  توسط مهدی2  | 

  دل ما لبریز است

از عشق به حسین وعباس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 15:30  توسط مهدی2  | 

تاسوعا و عاشورا هم تمام شدد تا سال آینده
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 15:26  توسط مهدی2  | 

مداحی

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 16:35  توسط مهدی2  | 

یا ابوالفضل

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 16:16  توسط مهدی2  | 

یا حسین شهید

 
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 16:0  توسط مهدی2  | 

تاسوعا

 
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 15:39  توسط مهدی2  | 

عزاداری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 13:39  توسط مهدی2  | 

یا حسین

  ho43

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 13:33  توسط مهدی2  | 

مداحی

 

حاج محمودکریمی

مداحی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 13:27  توسط مهدی2  | 

نخل

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 13:2  توسط مهدی2  | 

عزاداری در شهر کاشان

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

با سلام خدمت تمامی بازدیدکنندگان محترم و عزیز

نویسندگان  این وبلاگ همانطور که قول داده بودند می خواهند مطالبی در رابطه با عزاداری

 در شهر کاشان و به خصوص تاسوعا و عاشورا را در وبلاگ ارائه دهند.

 شهر دارالمومنین کاشان  یکی از شهرهای کهن و مذهبی در ایران به حساب می آید و

از قدیم الایام این شهر به عنوان شهر مذهبی در کنار شهر قم شناخته شده است .

پس با این مقدمه باید فهمید که این شهر مذهبی در ماه محرم که تمام شیعیان و مسلمانان جهان

 در غم و سوگ حسین بسر می برند به عنوان یک شهر شیعی و مذهبی سرتا پا سیاه پوش 

و در غم و اندوه سالار شهیدان حسین بن علی(ع) بسر می برد.

 عزاداری شهر کاشان بر طبق سنت های درینی که پدران و مادران ماو گذشتگان آنرا

بنا نهاده اند و آنها بودند که عشق حسین را در دل ما قرار دادند برگزار میشود .

شیو ه های برگزاری مراسم عزاداری در کاشان شاید زیاد باشد و در هر کوچه و محله مردم

 به شیوه خاص خود عزاداری کنند و لی تنها سنتی که در عزاداری شهر ما به طور منظم در تاسوعا و

عاشورای حسینی دیده می شود و باقی مانده است سنت رفتن دسته جات سینه زنی و زنجیر زنی

 و هیئات مذهبی به بازار شهر و جمع شدن آنها در بازار و خواندن نوحه و عزاداری آنهاست.

در شهر کاشان  بیش از ۵۰۰ هیئت مذهبی وجود دارد که همین آمار میتواند گواه بر مذهبی

بودن شهر کاشان باشد .

این هیئت های مذهبی که در سال جلسات مذهبی برای ائمه  دارند در ماه محرم کار و

عزاداری آنها به اوج می رسد و تقریبا تمامی هیئات مذهبی در محرم برنامه عزاداری دادند.

در روز تاسوعا و عاشورا  هیئات مذهبی طبق زمان بندی مشخص از محل هیئت خود به سمت بازار شهر شروع به حرکت و عزاداری می کنند .

در بازار شهر کاشان کاروانسراهایی زیاد وجود دارد  که هر کدام از آنها بیانگر تاریخ این شهر می باشند

 یکی از این کاروانسراها که در مرکز بازار قرار دارد محل جمع شدن هیئات مذهبی شهر

 به طور منظم و زمان بندی شده و برگزاری عزاداری در آنجا ست.

هیئات مذهبی که از محل هیئت خود حرکت خود را به سمت بازار شروع کردند در کاروانسرای بازار کار خود را به پایان می رسانند .در واقع عوج عزاداری هر هیئت در بازار و در کاروانسراست.

شروع ورود هیئات به بازار و کاروانسرا از صبح حدود ساعت ۹ شروع و به طور مستمر تا شب حدود ساعت ۱ بامداد ادامه دارد .

در شهر کاشان در عزاداری امام حسین (ع) از وسایل مختلفی جهت عزاداری استفاده می شود مانند علمات و نخل.

نخل که سابقه بیش تر در تاریخ و فرهنگ کاشان دارد مورد استفاده در بعضی از هیئات می شود .

در پایان این دو روز شام غریبان امام حسین(ع) در تمامی هیئات برگزار می شود و همه همه

در سوگ و غم حسین و یارانش در غم و اندوه به سر می برند .

و من الله توفیق

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 12:49  توسط مهدی2  | 

کربلا حسین

 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 19:53  توسط مهدی2  | 

یا حسین

 

اگر چه ضريح زميني ات كربلاست اما كربلاي دلم ضريحي كوچك اما با شكوه دارد

نجوايي با نگار عشق آفرين

شرط عشق است كه از دوست شكايت نكنيد   ليك از شوق حكايت به زبان مي آيد

قفل از دهانم بر گشوده اي و آتش عشق بر جانم انداخته اي و نام پاك و هميشه جاودانه ات را ورد زبانم ساخته اي ...

مولاي من ... چشمان آسماني ات در آينه نگاهم؛ چشمه آب روان جاري ساخت. گنبد طلايي ات مرا به خود مي خواند و لذتي ناشناس دريايي رنگ را در دخمه دلم به رقص در مي آورد. چشمانم را مي بندم و ضريحت در بلور ظرف خيالم جان مي گيرد و بر ضريح آسماني ات دو چشم شورافكن را مي بينم كه گرم و دلنشين، پهنه كوچك قلبم را از تابش مهر تو منور مي كند.

من همان كبوتر دلباخته صحن وجودت هستم و تو همان پيچك عشقي كه بر شاخه سبز وجودم پيچيده اي ... با پاي دل به زيارت ضريح عشقت مي آيم كه زيارت ضريح عشقت مي آيم كه زيارت ضريح دنيايي ات حسرتي است كه آه سوزانش درياي دلم را بر خشكي لم يزرع بدل خواهد كرد اگر كه اشتياق و صبرم ز حد بگذرد و دواي وصل ، درمان دردم نباشد ... چه مي گويم ... نمي دانم ... چشمان خيال انگيزت را دوباره مي نگرم و از خويش شرمنده مي شوم؛ كلماتم را در جوي سحر ميشويم و دوباره با تو سخن آغاز مي كنم.

من با تو بهار را تلاوت كرده ام؛ من با تو پرواز پرستوها را تا اوج باور كرده ام، من با تو از خاموشي خود رهيده ام و از زنجيرهايي سخن گفته ام كه مرا در بند كشيده اند، من با تو به تماشاي همه گل هاي بهاري نشسته ام و ... و تو قلبم را در كمند عشقت اسير كرده اي آنچنان كه هر چه سرورم تمام رنگ و بوي تو داشت!

هر بار كه عزيزي را فرا خواندي و بر سفر عشق مهمانش كردي و من با دلي شكسته و قلبي سراسر حسرت و آرزو آمدم؛ حسرتمندانه نگريستم و هر بار تنها كلامم التماس دعايي بود كه با گريه بي اختيارم عقده دل مي گشود. گل دانه هاي اشك بر پهناي صورتم شكفته مي شود آنگاه كه تنها تصويري از ضريحت را مي بينم و چشمان مشتاق و آرزومندم در خيال بر شبكه هاي ضريحت بسته مي شود ... من از سفري با تو سخن مي گويم كه لحظه لحظه اش عشق است و دلبستگي اما دستهايم خالي است ... هر گاه كه تصويري از ضريحت را مي نگرم؛ پنجه بغضي ناشناخته و سنگين وجودم را در خود مي فشارد. من با تو به زندگاني دوباره پيوستم و عشق را ذره ذره لمس كردم به اميدي كه چراغ هاي ضريحت، فانوس نظر گاه شبهاي تنهايي ام باشد ... اميدي كه هنوز به سرانجام نرسيده است و چشمان هميشه مشتاقم به دنبال شبكه هاي ضريحت تا عقده دل بگشايد و جاري سيل حرفهاي ناگفته را بر زبانم جاري سازد ... حرفهايي كه با سرشك دل پيوند خورده اند. در بي كرانه هاي دل با تو از عشق سخن مي گويم و افق هاي ناآشناي دلم را برويت مي گشايم ... چشمانم از بغضي ناشكفته مي سوزد و دستانم در حسرت لمس ضريح متبرك تو و بوسه بر جايگاه آسماني نزول فرشتگان آنگاه كه دستان جدا شده ات در راه عاشقي را به آسمان ها بردند تا سندي باشد براي شفاعت مادر ... و مادر آن سپيده صبحي كه بوي عطر ياسش را حسرتمندانه آرزو مي كشم ... عباس ... عباس  فقط نامي نيست كه من آموخته باشم با تكرارش بگريم و علقمه تنها نهري نيست كه در حسرت نگاهي بر زلالي اش و يافتن چشمان آهووش شهسواري كه عشق و وفا را شرمنده زلال آبي نگاهش كرد، مانده باشم ... و بين الحرمين تنها راهي نيست كه در ساحل خيالم هروله كنان آن را دويده باشم ...

مرا ببخش مولاي من ... مرا ببخش كه چونان هميشه عنان از كف داده ام و عنان گسيخته از بي تابي ام برايت واگويه مي كنم ... مني كه با تو پيمان بسته بودم حنجره ام را با غنچه سكوت بيارايم و حرف دل با چشمان مهوشي واگويه نمايم كه سياهي اش طعنه بر هزار يلداي نيامده مي زند... مرا ببخش كه چونان هميشه كه در قاب عكس خيالم تصوير ضريحي نقش بست كه تنها اشك چشمانم و بلور اشكهايم مي توانند عمق حسرت و آرزويم در زيارتش را بيان كنند... از خود بيخود گشته ام و زبان به عقده گشايي گشوده ام ... به راستي كه بي تو دلم اسير پنجه پاييز تلخ توفانزا است!

نمي دانم ، هر گاه كه نامت را مي شنوم؛ هر گاه كه نامت را زمزمه لبانم مي كنم ، هر گاه كشتي دل به درياي يادت مي اندازم، عنان اختيار از دست مي دهم و نقش صدها آرزوي مانده بر دل حسرت زده ام را به تصوير مي كشانم... من وجودت را سنگ صبوري يافته ام كه با نگاه پر آينه ات مرا كه تنها تر از تك برگ هاي زرد پاييزي ام؛ چونان شاخسار سبز بهاري رويانده اي و امروز دريافته ام كه ضريح تو تنها ضريح چهار گوش خفته در دل علقمه نيست! من هر شب، هر صبح، هر بامداد ، هر غروب به زيارت ضريح هميشه جاودان تو در اعماق قلبم مي روم. دستهايم را حلقه شبكه هاي ضريحت مي كنم و تمام هستي ام را با تو قسمت مي كنم  و تو جام جانم را شراب و شور عشق مي بخشي و آنگاه كه لحظه هايم را در روشني نگاهت ورق مي زنم به صداي گامهاي نرم و آرامت را در كوچه هاي آرام خاطرم مي شنوم و در مي يابم كه اگر چه ضريح زميني ات كربلاست اما كربلاي دلم ضريحي كوچك اما با شكوه دارد كه نام عشق آفرين تو بر آن نقش بسته است و من در نهر علقمه ذهنم كه موج الهام تو همراه با نسيم روح بخش يادت آن را هميشه خروشان كرده است . وضوي عشق مي گيرم و به نماز گفتگو با تو مي ايستم و به ياد مي آورم كه

گاه به سخن گفتن از زخم ها نيازي نيست

                                سكوت ملال ها از راز ها سخن تواند گفت!...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 19:48  توسط مهدی2  | 

کربلا یعنی؟

 
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 22:15  توسط مهدی2  | 

مداحی

 

(حاج محمود کریمی)

 

 

 

برای دانلود اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:44  توسط مهدی2  |